خرید بک لینک
غبارغبار گرفته است کاغذگنجشکان کلماتی که باقلم و دواتنقش میزنندابرو بادراوقتی علفها میرقصندآواز میخواننددر شیهیه رنگها میانیورتمهنفسهای شاعری که  نستعلیق نگاه چوپان راتا انتهای کشیدن بی نقطه امتداد میدهدوپسری که تخم کبکها را میاناینهمه هیاهو دیده وفریاد میزندانجا بودکه دلم برای فریاد تنگ شدفریاد برای اگاهیفریاد برای انچه که مغفول مانده استفریاد برای ازادیفریادبرای بیداری فهمیدمچقد فریاد را دوست دارمچقد منمیان حیوانات سگ وخروس را دوس دارمفاراب

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:57

تکاثر
جامها
درطبق 
باغچه پیدا بود
از استین تو تکثر ازلی رنگمیپاشید
لیقه چشمانت نشان کدام قلمدانی است
که بر اصله ی  نهال عدم 
نقوش وجود را 
قلمه میزد
تهاتر کدام  صبوح را از صبحی وام دار بودی
که اینگونه استعارتت
جام در جام گلها را
عاریه میداد
باشد بس میکنم
ولی بر لبان
کدام
صبح
ازلی
خورشید گونه ات بسنده کنم

فاراب
@tekeaftab

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:57

شلیک گلوله کلمات ازلوله حنجره املبانم میسوختهشتک # قتل در پشت پنجره.   مبهم بوددر تشریح جسد واژه  خدا حافظیفقط رفتن به فعل ماضی صرف شده بوددیگر هیچشکاربانی روی مکزک یک دو لول غزال غزل را بی قافیه کردخون غزل از لای درختان جاری بودشاعری که در لابلای  اشکال درختان عدم قدم میزداو نگاه میکرد واژه ای را که عقاب به اسمان میبردچشمه هنوز بیدارو میدرخشید در خورشید اول وقترمه گوسفندان کوه را سیاه مشق میزدچوپان هی هی مبکردگاهی نی میزدسگ گلهبه انتهای کوه خیره بودوکسانی بدنبال قارچکوهی بودندمیگشتندو میجستندچقد ذوق میکردند وقتی قارچی پیدا میکردندامامن بدنبال تومیگشتمجاپاییموییبوییشیدا و مستاما تمام کوه بوی تو را داشتحتی قارچهابایدانجماد.کلمات را به پای رفتن تو بنویسمکه دبگر از وزن میافتنداگر بیاییواگر نیاییفریز شده میمانندنمیدانمانجمادیا از هم.گسیختگیبوی بوی وصل استمیدانماگر چه گامهایت  الت قتاله استچه بیاییچه برویواکنونبه تشیع خودممیاندیشمکه روی دستهای کلماتقبض خورشید را مینویسمفاراب

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:57

صفحه بندی